|
با هر تلقین و جبری که شده به خودمون می قبولونیم که شادیم .. آره ما شادی می کنیم .. ما به استقبال نوروز میریم ... شیشه ها رو پاک می کنیم ... همه چیز شسته میشه .. بوی وایتکس و تاید ... سبزه ها سبز میشه .. تنگ های ماهی از قفسه در میاد ... تخم مرغ ها رنگی به خود میگیرن ... سمنو ها سفارش داده میشن ... کفش ِ نو ... رخت ِ نو ... من باید از اینها بنویسم درسته ؟! من باید امیدوار باشم ! من باید خودم رو برای سالی جدید و چهار فصلی از نو اماده کنم ! ولی پس چرا....؟ چرا حساب ها غلط از آب در میاد؟ گذشت زمانی که از چند شب مانده به سال تحویل کفش های نوی عیدم را کنارم می خواباندم ... گذشت زمانی که لحظه شماری کنم برای پوشیدن پیراهن گلدار و جوراب های سفید ... گذشت زمانی که برای عیدی هایم نقشه بکشم ... اهمیتی داره ؟ مگر همین که چیزی باشه ساده برای به تن کردن کافی نیست ؟ مگر بالای زانو و پایین زانو تفاوتی دارد؟ مگر مارک ها و رنگ ها شخصیتم را تثبیت می کنند؟ کسی به فکر ِ گلها نیست هر روز بهتر از دیروز ... لغو مجوز می شوند ... یک به یک ... ای مخاطب تو حق خواندن نداری... ای مخاطب تو دلت را به چند نشریه پر از داستانهای عبرت آموز و دختران فراری و بر سر دو راهی ها خوش کن تا فکر و مغزت فیکس بماند , مبادا دریچه ای جدید به رویت باز شود ... دنیای تصویر"، "هفت"، "بازنگری"، "صبح زندگی"، "تلاش"، "به سوی افتخار"، "ندای ایران"، "شوکا" و "هاوار" به استناد تبصره ماده ۱۱ قانون مطبوعات لغو مجوز شدند .... دیگر دنیای تصویر چرا؟ چه بر سر ِ ما می آید ؟ و شاید آمده است! + نوشته شده در سه شنبه 1386/12/28 0:35 توسط سحر فکردار |
|