صلاه ظهر مرداد
هوای پخته ی منگ
دو تا بچه ی بی خواب
ته یک کوچه ی تنگ
با یه تفنگ چوبی ... یه تیر کمون ... یه مشت سنگ
می رفتیم جنگ دشمن
COME ON! کیو کیو ... بنگ بنگ
چقدر سرخپوست کشتیم تو اون کوچه ی بن بست
چه فصل ساده ای بود .. برادر خاطرت هست؟
همه سرگرم بازی
همه بی خبر و شاد
کسی از روزه غصه خبر اصلا نمی داد
هوای بچگی ها
بهاره مهربونی
گذشت و ما رسیدیم به فصل نوجوونی
شبای خوش ِ جمعه , شبای سینما بود
ستاره ی فرنگی , چراغ ِ راه ما بود
یکی آواز میخوند مثه الویس پریسلی
یکی جمیز دین میشد واسه زهرا و لیلی
چه بوسه ها گرفتیم تو اون کوچه ی بن بست
کتک هم خوب خوردیم برادر خاطرت هست؟
بهار بودو هنوزم شب ِ جیک جیک ِ مستون
هنوزم پرده ها بود رو صورت ِ زمستون
گذشت اون شب ِ روشن
شب ِ ستاره و ماه
رسید نسل ِ منو تو به اولین بزنگاه!
بزنگاه ِ بدی بود
چهل سوی پر آشوب
یکی رو باد میبرد پی ِ میراث شرقی
یکی رو آب میبرد به مغرب ِ فرنگی
چقدر ممنوعه خوندیم تو زیرزمین بد بو
همش بحث و جدل بود سر ِ پیام ِ شاملو
تو مسجد شاعره چنگ
تو کافه مومن ِ منگ
عجب سرگیجه ای بود , برادر خاطرت هست ؟
هنوز شبای جمعه , شبای سینما بود
تب ِ تنده یه .... تو کوچه های ما بود
گنجیشگک ِ اشی مشی , لب ِ بوم ِ ما نشین
بیادم هست که یک روز همه جسور و شیردل
شدیم آرتیست ِ اول تو فیلم ِ حق و باطل
موتور
شب نامه
چاقو
رفیق ِ مترقی
زن ِ نیمه برهنه تو یه حجاب ِ شرقی
هوای شور و شر بود تو اون کوچه ی بن بست
همه شیفته و سرمست
تو رویا مونده در بند
چه خواب ها که ندیدیم , برادر خاطرت هست؟
دیگه یادی ندارم از اون جیک جیک ِ مستون
بهار مرد و زمین رفت به رویت زمستون
شکست کِشتی مهتاب تو گِرد موج ِ هیولا
ستاره بود که می رفت به قعر ِ شب ِ دریا
دیگه سکوت ِ تار و کمونچه ی شبانه
حقیقت بود ! حقیقت! نه فیلم بود ! نه ترانه !
کوچه ها باریکن .. دکونا بستن
تفنگ های حقیقی
برادر های دلتنگ
شبی صد دفعه مردیم تو اون کوچه ی بن بست
چه فصل ِ وحشتی بود , برادر خاطرت هست ؟
گذشت اون فصل و ما هم گذشتیم و دویدیم
مثه غباره اندوه
سواره باده ولگرد
از این گودال به اون گود
از این چاله به اون چاه
رسیدیم به آخرین بزنگاه!
+
نوشته شده در دوشنبه 1386/12/20 2:12 توسط سحر فکردار