|
امر فرموده اند اعلام آمادگی نمایم برای یک بازی ( خیلی لوسه خداییش ) ... گفتیم چشم! - خدا ! من بارها و بارها تو خیالم محکم بغلش کردم. - آن شرلی ( ترجیحا با موهای قرمز ) - خانم منشی آموزشگاهمون با اون رژ همیشه صورتیش و لبخند دائمی - سعیده (نشون به اون نشون که اون بار زیر پل آبرسان همدیگرو دیدیم و جیغ کشیدیم و پریدیم بغل هم ) - امیر مهدی ژوله ( نمیشناسین ؟ ) کودک فهیم دیگه! - دبیره زبان سال دوم ... ( اونقده منو دوست می داشت که نگو ) - مهدی احمدی ( بازیگره فیلم شبهای روشن ( مشکل شرعی داره نه ؟ چه میشه کرد دیگه دوسش دارم. ) ) سمیرا ( چراگاهی ..... ) , میثم ( دلنوشته های یه پسر خوب ) , آرتاوریژ ( اون آقاهه دیگه ) , مهدی ( من مرد تنهای شبم ) , مها ( روز دلتنگی ) , مهندس سعیدی ( نانوشته های من ) , سید وحید ( ایستگاه ) , فرهاد باغشمال ( ایپک ) , سهند (yakamoz ) , محمد ( مشق شب ) پ.ن: احیانا به من یاد ندادن پنج یعنی چی ! + نوشته شده در چهارشنبه 1386/12/15 11:20 توسط سحر فکردار |
|