تبليغاتX
perspective

perspective

خدا جون نتونستی ببینی نه؟!
دیگه کم کم توئم داری به ما حسودی میکنی آره؟
هر کی ندونه تو یکی که باید خوب بدونی..
تو که باید خوب حرفای دل ماها رو بفهمی..
اگه هیشکیم نبینه تو کی اشکای نصف شب منو می بینی..
بنده هاتو میگیم عقلشون ناقصه ولی تو چی؟
تو که باید درک کنی...
پس کجایی چند وقته؟
چرا من نمی بینمت...
چرا بد تا میکنی با ما؟
نکنه به پاکی احساس ما شک داری؟
نکنه میترسی آلوده ی گناه شیم؟
یعنی فک میکنی اینقدر ضعیفیم؟
فک میکنی اینا همش تظاهره؟
چرا جواب سوالای منو نمیدی دیگه؟
چرا دیگه آرومم نمیکنی؟
بنده ی خوبی نبودم برات؟
تو که میدونی بدتر از منم هست...
پس چرا با اونا کاری نداری؟
چرا روزای قشنگ منو خراب کردی؟
طاقت نداشتی برای چند روز هم که شده خنده رو روی لبای ما ببینی؟
بازم فاصله..
بازم تنهایی..
بازم جدایی..
باشه .. قبول .. هر چی تو بگی .. تحمل میکنم .. صبر می کنم .. صبر می کنیم
منم یه روزی اونقدر بزرگ میشم که اجازه ندم کسی با زندگیم بازی نکنه .. اونقدر قدرت پیدا میکنم که نزارم کسی برام تصمیم بگیره ...
دلم گرفته ... اشکام روون شده .. داری می بینی مگه نه؟ یادت باشه ...

 

ستاره بارونه چشاش اشکاشو دست کم نگیر
بگو بخنداش مال تو گریه هاشو ازم نگیر
از تو نگاه اون بچین ستاره های بی شمار
بار جدایی شو ولی رو شونه های من بزار
گریه هاشو به من بده خنده ی چشماش مال تو
اشکای شورش مال من بگو بخنداش مال تو
فقط میخوام بارونی شه بباره رو ترانه هام
من از چشای خیس اون چیز زیادی نمیخوام
بهشت چشماش مال تو من تو نگاش گر میگیرم
تو مهربونی شو میخوای من واسه اخماش میمیرم
من نمیخوام برنده شم مردن من شکست شه
اما حسودی میکنم به دستی که تو دستشه

+ نوشته شده در جمعه 1385/12/25 20:38 توسط سحر فکردار |


اینجور که میگن! عید نزدیکه... بساط چارشنبه شوری هم که تموم شدو رفت پی کاری.. مزخرف بود کلا... یحتمل عیدشم به همین مزخرفی میشه دیگه...آهنگ اینجا رو هم زمان با این آپدیت عوض میکنم الان ... گوش کنید خیلی عالیه.. عکسشم میزارم براتون... چقده من گلم اینهمه کارای خوف میکنم براتون .. ولی چه کنم که نمی فهمین دیگه دیوونه ها..نمی فهمین که همتونو دوس دارم.. ابرز علاقمم خرکی یه دیگه .. بیخیال بابا... دیروز یکی از ماهی هام داشت میمرد.. کلی غصه م گرفتا ولی بابایی جاشو عوض کرد برد گذاشت تو حیاط اونجا خنک بود حالش خوف شد.. در حال موت بودش ها ولی الان دیگه حل شد مشکلش ... دوسشون دارم.. اونارو هم مثه شماها دوش دارم... به سرم زده یه لاک پشت بخرم واسه خودم.. از این کوچولوهای بامزه .. چه شود... فقط مساله اینه که نمیدونم باید از کجا برم بخرم.. شاید یه نفر بدونه فردا باید ازش بپرسم... اصلانم چندش آور نیس ... اح این دخترای این دوره زمونه چقد تیتیش شدن... هیچ خوشم نمیاد... همین کارا رو می کنیم که این پسرا هی میگن شکاها موشین... خیلیم شیریم.. اوهوم.. زیر تیغ خیلی چرت تموم شد هیچ خوشم نیومد.. ولی اصلا دلم نمی خواست زود تموم بشه ها ... خیلی دوسش داشتم.. اون پسره رضا خیلی باحال بود همش می خواست ادای آدم بزرگا رو در بیاره ولی هیشکی طفلکو نمی تحویلید.. این چند وقته چند تا فیلم دیدم فوق العاده عالی بودن اسماشونو میگم تا شماهام وقت کردین نیگاشون کنین ... بازم چقده من خوبم چیزای خوبو میخوام با شماها قسمت کنم... فدای خودم بشم الهی.. خوب حالا اسم فیلما : میم مثل مادر... چارشنبه سوری ... به نام پدر... به آهستگی... شرمنده دیگه چیزی یادم نمیاد..
پارسال این موقع که می خواست عید بشه من نشستم خودم واسه دوستام کارت تبریک درست کردم.. با مقواهای رنگی و کمی از این جینگیل بینگیلا... خیلیم خوشکل شده بودن والا فقط خیلی زحمت کشیدم براشون.. یکی واسه استاد طراحیم درست کردم بردم در نهایت خود شیرینی تقدیمش کردمو سال نو رو بهش تبریک گفتم.. همه ی بچه ها کف کرده بودن ... بعضی وقتا با این شیرین عسل بازی های خودم کلی حال میکنم... ولی امسال دیگه به خودم زحمت ندادم ... خیلی شیک رفتم از بیرون خریدم.. ولی به قشنگی کارتای خودم که نیستن..

هرسال که میگذره من بی ذوق تر از سال قبلش میشم ... این چیزا هیچ معنایی برام نداره .. که چی مثلا... دلم میخواد یکی بود که می نشست کلا برام فلسفه ی این رسم و رسومات رو توضیح میداد..
فکر کنم آخرین آپدیت امسالم باشه ها .. شاید مسافر باشیم شایدم نه .. هیچی مشخص نیست ... کارای ما همه مال دقیقه نوده ... ولی اگه اینجام باشم دیگه فک نکنم آپ کنم ( می بینی باز این سحریییییت تنبل شده ها )
خلاصه اینکه پرونده ی این 85 لعنتی هم داره بسته میشه... از همون لحظات اولش بد بیاری آوردیم به جز یه قسمت ( فضولی نکنین دیگه نمیگم کجاش )... به امیده 86 ای آروم و بی دغدغه ...
خوابم میاد دیگه کاری ندارین؟
..::..بای بای دوس جونای گلم..::..

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1385/12/24 2:36 توسط سحر فکردار |


خدا مشتی خاک را برگرفت ... می خواست لیلی را بسازد ... از خود در او دمید و لیلی پیش از آنکه با خبر شود عاشق شد .

سالیانی است که لیلی عشق می ورزد ... لیلی باید عاشق باشد ... زیرا خدا در او دمیده است و هر که خدا در او بدمد عاشق میشود .

لیلی نام دیگر تمام دختران زمین است ... نام دیگر انسان .

خدا گفت به دنیایتان می آورم تا عاشق شوید ... آزمونتان تنها همین است ... عشق .

و هر که عاشقتر آمد نزدیکتر است ... پس نزدیکتر آئید ... نزدیکتر .

عشق کمند من است ... کمندی که شما را پیش من می آورد ... کمندم را بگیرید و لیلی کمند خدا را گرفت .

خدا گفت عشق فرصت گفتگوست ... گفتگو با من ... با من گفتگو کنید .. و لیلی تمام کلماتش را به خدا داد .

خدا به شیطان گفت لیلی را سجده کن ... شیطان غرور داشت سجده نکرد  و گفت: من از آتشم و لیلی از گل است .

خدا گفت سجده کن زیرا که من چنین می خواهم .

شیطان سجده نکرد .. سرکشی کرد و رانده شد و کینه ی لیلی را به دل گرفت .

شیطان قسم خورد که لیلی را بی آبرو کند و تا واپسین لحظات حیات فرصت خواست .

خدا مهلتش داد .

اما گفت نمی توانی! هرگز نمی توانی لیلی دردانه ی من است ... قلبش چراغ من است و دستش در دست من .

گمراهیش را نمی توانی حتی تا واپسین روز حیات .

شیطان می داند لیلی همان است که از فرشته بالاتر می رود و می کوشد بال لیلی را زخمی کند ... عمریست شیطان گرداگرد لیلی می گردد .

دستهایش پر از حقارت و وسوسه است و بدنامی لیلی را می خواهد ... بهانه بودنش تنها همین است .

 منبع : چلچراغ!

+ نوشته شده در یکشنبه 1385/12/20 2:35 توسط سحر فکردار |


خیلی چیزا می خواستم بنویسم ولی الان ( دقیقا همین الان ) تصمیمم عوض شد... هیچی نمیگم.. چون هیچ فایده ای نداره ... البته نمیخوام دنبال فوایدش باشم ها.. ولی بعضی حرفا هستن که بهتره گفته نشن...

(( happy womens day ))

در کشورهای به اصطلاح توسعه یافته و پیشرفته ی جهانی که دائما برای جلب توجه دیگر کشورها امروزه دم از برابری حقوق زنان و مردان می زنند شاهد اینیم که روز به روز بر آزار و اذیت چه از نظر جنسی و چه از نظر جسمی و روحی نسبت به زنان افزایش پیدا می کند .

در هر کشوری سیاستمداران برای جلب توجه بانوان که بخش وسیعی از جمعیت حاضر در کشور را تشکیل می دهند سخنرانیها و صحبت هایی می کنند که متغایر با رفتار آنها در زمان انجام وظیفه می باشد . که در نتیجه این صحبت ها بیشتر برای جلب نظر موافق بانوان در رابطه با آن سیاست مدار می باشد .

آیا واقعا طبق اون چیزی که گفته شده و اون چیزی که ما در حال حاضر می بینیم تساوی و یا حتی همان تشابه حقوق زن و مرد در جامعه های جهانی امروزی دیده می شود ؟

در هر دین و ادیانی به برابری حقوق زنان و مردان اشاره هایی شده است . پس از این جهت نمی توان این برابری را مربوط به یک دین و یا یک کشور دانست . بلکه تمامی کشورها باید بر این پایه استوار باشند که حقوق زن = حقوق مرد است .

البته این علامت = که به علامت تساوی معروف است در این جا باید به عنوان علامت تشابه مورد استفاده قرار گیرد .

چون اگر ما بخواهیم از کلمه ی تساوی استفاده کنیم پس دیگر جایی برای اعتراض به مسائلی از قبیل سختی کار زنان در واحد های صنفی و از این جور قبیل صحبت ها وجود ندارد .

منظور از صحبت بالا این بود که مردان به دلیل قوای جسمانی بالایی که نسبت به زنان دارند پس می توانند خیلی از کارها را به راحتی انجام دهند در حالی که همان کارها به دلیل پایین بودن قوای جسمانی بانوان برای این قشر از جامعه ممکن است بسیار سخت باشد و همین اشتباه گرفتن تشابه با تساوی است که منجر به بسیاری از این مشکلات می شود .

پس در ابتدای امر برای احقاق حقوق زنان باید به این مسئله توجه بسیاری گردد .

البته چه تشابه و چه تساوی هیچ فرقی نمی کند چون هیچ کدامشان در جامعه جهانی امروزی به درستی رعایت نمی شود .

تشابه حقوق زنان با مردان به این منظور است که همان حقوقی که مردان در جامعه و اجتماع دارند زن ها نیز داشته باشند اما متناسب با نیازها و توانایی های جسمی و روحی این قشر از جامعه .

همانطور که گفتم اکثر کشورها خود را حامی حقوق زنان می دانند اما همان کشورها در عمل هیچ کاری برای احیای این حقوق لازم و ضروری انجام نداده اند .

هنوز که هنوزه در اکثر کشورهای غربی با توجه به پیشرفت هایی که بهتره بگیم این قشر مظلوم جامعه کرده است و حتی در بسیاری از موارد باعث پرآوازه شدن نام آن کشور در جامعه جهانی شده است اما متأسفانه هنوز به زن به عنوان یک کالای تجاری نگاه می شود . یک کالایی برای بالا بردن سود حاصل از فروش محصولات خود . یعنی در کل به عنوان تبلیغات برای خود .

هنوز که هنوزه در اکثر کشورهای شرقی به این قشر مظلوم به عنوان یک فرد ضعیف در جامعه نگاه می شود . اما اگر به دقت نگاه کنیم می بینیم که همین افراد ضعیف هستند که تا حدودی در سرپا نگه داشتن آن جامعه تلاش می کنند . کار کردن گروه بسیاری از زنان شرقی در اکثر کارخانه جات تولیدی کشورها بر کسی پوشیده نیست . کسانی که شاید کارشان به نسبت حقوقی که به ازای آن دریافت می کنند بسیار سخت باشد اما مجبورند کارکنند و صدایشان در نیاید .

زنهایی که به خاطر ظلم همسرانشان مجبور به جدایی می شوند .

زنها و دخترانی که به سبب آزار و اذیت های جنسی باید بقیه ی زندگی خودشان را با نوعی عذاب ادامه بدهند .

زنها و دخترانی که به دلیل آسیب های جسمی و روحی روزبه روز بر تعدادشان در بیمارستانها و مراکز درمانی افزوده می شود .

آیا این حقوقی است که همه دم از آن می زنند .

در احقاق این حق چه زن و حتی چه مرد باید تلاش کنند . زن به عنوان اینکه خودش یک زن است و باید این حقوق را داشته باشد و مردان به عنوان اینکه یک انسانند .

در کشور ما نیز با تمام صحبت هایی که در رابطه با این برابری می شود اما هنوز هم مغایرت هایی درگفته و عمل وجود دارد .

این مغایرت را زمانی می بینیم که وارد ساختمان های مربوط به دادگاه خانواده می شویم . ساختمان هایی که مملو از زوج هایی است که بنا به هر دلیلی خواستار جدایی هستند . اما آیا واقعا همانگونه که گفته می شود عمل می شود . آیا واقعا قانون که به عنوان سرلوحه ی کار تمام ارگانها و سازمانها می باشد به این حقوق اشاره ای می کند .

در زیر به حقوق زنان در قانون اساسی اشاره می گردد . که در ابتدای امر متوجه بسیاری از ضعف ها در این قوانین می شویم . ضعف هایی که به دلیل گذشت زمان در این قوانین به وجود آمده است . چون این قوانین متناسب با شرایط و توانایی های مربوط به زنان چندین سال گذشته است . که مانند زنان امروز توانایی و استقلال نداشته اند .

همانطور که جامعه پیشرفت می کند قانون نیز باید متناسب با شرایط وضع گردد .

اصل بيستم

همه افراد ملت اعم از زن و مرد يكسان در حمايت قانون قرار دارند و از همه حقوق انسانى، سياسى، اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى با رعايت موازين اسلام برخوردارند.

اصل بيست و يكم

دولت موظف استحقوق زن را در تمام جهات با رعايت موازين اسلامى تضمين نمايد و امور زير را انجام دهد:

1- ايجاد زمينههاى مساعد براى رشد شخصيت زن و احياى حقوق مادى و معنوى او.

2- حمايت مادران، بالخصوص در دوران باردارى و حضانت فرزند، و حمايت از كودكان بىسرپرست.

3- ايجاد دادگاه صالح براى حفظ كيان و بقاى خانواده.

4- ايجاد بيمه خاص بيوگان و زنان سالخورده و بىسرپرست.

5- اعطاى قيمومت فرزندان به مادران شايسته در جهت غبطه آنها در صورت نبودن ولى شرعى.

همانطور که دیدید این ها تمامی حقوقی است که برای زنان در کشور ما در نظر گرفته شده است .

اما در اصل به کدام یک از این قوانین به طور کامل عمل می شود ؟

آیا این قوانین مورد قبول این قشر از جامعه است . مگر جز این است که باید قانون اساسی در کشورهایی که بر پایه ی اصل دموکراسی اداره می گردد به همه پرسی گذاشته شود .

اگر این قانون به همه پرسی گذاشته شده باشد پس چرا بسیاری از زنان که با این قوانین سروکار دارند ناراضی هستند .

شاید هیچکدام از این قوانین را ما به درستی درک نکنیم یا این اولین باری باشد که خوانده ایم اما مطمئنا زنانی که بنا به دلایل متعددی از قبیل آزار و اذیت از سوی همسرانشان ، یا عدم پرداخت نفقه که حق طبیعی برای زن است از سوی همسرانشان و بسیاری دیگر از این مشکلات ، کاملا این ها را درک می کنند .

زنانی که با توجه به احساس عمیق مادرانه ای که دارند روزهای متمادی رو تو این دادگاه های خانواده به سر می برند تا بتوانند حظانت فرزندانشان را بر عهده بگیرند . اما در بسیاری از این موارد قانون این حق طبیعی را از آنها می گیرد .

به امید روزی که شاهد آن باشیم که به تمام حقوق زنان عمل بشود و فقط در حد حرف نباشد .

گوشه ای از صحبت های جبران خلیل جبران در رابطه با حقوق زنان :

خوشبختی بشریت زادهی قلب حساس زن است ، و در احساسات اصیل اوست که احساسات روح های انسانی زاده می شود .

قانون کور و پوسیده زنی را که سقوط کرده مجازات می کنند ، اما در برخورد با مرد ، نگاهی آمیخته به مدارا دارند .

می خوام اینجا از حق و حقوق زنان بگم . حق و حقوقی که اصلا در هیچ جای این جهان رعایت نمی شود . حق و حقوقی که هر کسی که پیدا می شه برای اینکه تو فعالیت های سیاسی از دیگر رغبا پیشی بگیره دم از اون می زنه . چون می دونند که زنان هم به هر حال به طور میانگین نیمی از جمعیت اون کشور را تشکیل می دهند و چون حق رای دارند می توانند با این حرف ها یه جورایی نظر این قشر از جامعه را به خودشون جلب کنند و از رای آنها به نفع خودشون استفاده کنند .

ما تو این روز می خواهیم به همه ی جهانیان اعلام کنیم که زنان به حق و حقوق هایی متشابه به مردان نیاز دارند . نمی گم متساوی چون مردان یک جور اخلاقیات و روحیات دارند و زنان جور دیگر اما می شود متناسب با شرایط روحی و جسمی زنان همان حقوقی را که در جامعه برای مردان در نظر گرفته می شود برای زنان نیز اعمال کرد .

در حال حاضر در همه جای جهان به گونه ای حقوق زنان پایمال می شود و این قشر مظلوم صداشون در نمی آید . اما ساکت بودن تا کی . دیگه نمی خواهیم ساکت باشیم . تو این دوره زمونه آدم فقط باید با دادو فریاد انگاری به هر چی که می خواد برسه . هی ساکت موندیم ، یک سری آقایون برای اینکه وجهه ی اجتماعی خودشون رو بالا ببرند اومدند از صحبت در رابطه با حق و حقوق زنان سوء استفاده کردند . یعنی یه جورایی از احساسات زنان به نفع خودشون استفاده کردند . دیگه بسه دیگه ساکت بودن بسه . مثلا العان دیگه تو قرن 21 به سر می بریم . همه چیز پیشرفت کرده و در حال پیشرفت است . همین بسیاری از این بانوان به درجات بالای علمی رسیده اند که باعث پرآوازه شدن نام کشورهای خود در جهان شده اند . اما آیا واقعا اون طور که باید و شاید ازشون قدردانی و تجلیل شده است .

من کاری به کشور های دیگر ندارم می خوام از حق و حقوق زنان مظلوم کشور خودم دفاع کنم . زنانی که امروزه بیش از گذشته به درجات بالایی چه از نظر علمی و فرهنگی و ورزشی رسیده اند . مگه سیاست مداران مملکت ما دائما از تساوی بین حقوق زن و مرد در اجتماع حرف نمی زنند . پس این تساوی کجاست ؟ کجا رعایت می شود .؟

تو اکثر شرکت ها و سازمانها که حقوق خانم ها از آقایون کمتره . خانم ها هم از روی حجب و حیایی که دارند ( نه ترس ) صداشون در نمی یاد بعضی از این آقایون فکر می کنند که از ترسشونه که هیچی نمی گن .

چند وقت پیشا تو همین تلویزیون یه برنامه ای بود برای معرفی قهرمان قهرمانان . آی وقتی این برنامه رو دیدم اعصابم خورد شد مطمئنا خیلی هاتون دیدید . هر کدوم از قهرمان های استانی رو که معرفی می کردند آقایون دونه دونه مرتب و منظم جوری که انگاری عروس دارند میارن بالا می رفتند و جایزه ها ی خودشون رو می گرفتند او نوقت وقتی اسم خانم ها رو صدا می زدند دیدید که همش هی می گفتند خانم ها بعدا همه گی با هم تشریف بیارند بالا . آخه این چه وعضشه من نمی دونم چرا آقایون باید اونجوری بیاند بالا اونوقت 30 تا خانم همه یه دفعه با هم بیان بالا . آخ اگه من جای مسوول ورزش بانوان بودم . برنامه هم که مستقیم بود به تموم اون خانم های ورزشکار میگفتم حق ندارید از جاتون پاشید تا خودشون به معذرت خواهی بیفتند . آخه یعنی چی . خوب این از حق و حقوق تو زمینه ی ورزش . که همش مسوولین می گن رعایت میشه . ولی هممون می دونیم که نمی شه .

از حق و حقوق بانوان در زمینه ی سیاست اگه بخوام بگم که دیگه یه چیز معمولیه . حداقل تا حدودی این حق تو کشورهای دیگه رعایت میشه تو کشور ما که دیگه اصلا تا همین حدشم رعایت نمی شه .

به عنوان مثال تو کشور ما تا حالا کدوم زن به عنوان رئیس جمهور ، وزیر یا حالا به عنوان رئیس یکی از اداره جات معتبر دولتی شناخته شده . اینم تو عرصه ی سیاست که خود سیاست مداران دائماً حرف از این حق و حقوق می زنند که بانوان مملکت ما به درجات بالایی از عرصه های سیاسی و اجتماعی رسیده اند .

 

از حق و حقوق زنان در خانواده بخوام حرف بزنم که هنوز که هنوزه خیلی از زنها هستند به دلیل بدرفتاری شوهرانشون دائما پاشون تو دادگاه های خانواده است . یا به دلیل کتک خوردن یا به دلیل ندادن نفقه یا هر دلیل دیگری . نمی دونم تا حالا به دادگاه های خانواده رفتید یا نه ؟ که ببینید این زنان چی می گن و دادگاه براشون چی کار می کنه .

وقتی مثلا برای طلاق می رن اول که آقای قاضی لطف می کنند می گن برو فلان قدر به حساب دولت بریز تا تازه بریم دنبال کارات برای طلاق و گرفتن مهریه . آخه این همون حق و حقوقی که ازش حرف می زنند .

اگه اینه اصلا می خوام نباشه که منتشم رو سرمون نباشه . هنوز که هنوزه خیلی از زن ها به دلیل اینکه شوهرانشون معتادند تو کارخانه جات تولیدی از صبح تا شب به خاط حقوق ناچیزی کار می کنند که هم بتونندخرج خودشون و بچه هاشونو در بیارند هم خرج اعتیاد شوهرشون رو . صداشونم در نمی یاد .

آخه این همه ظلم تا کی ؟ تا کی باید خانم ها به خاطر حفظ آبرو ی خودشون و خانوادشون هر زجری رو تحمل کنند . آخی تا کی باید مردا به زنا زور بگند هیچ کسم هیچ کار نکنه ! .

به نظر من چه زن چه مرد باید برای از بین بردن این همه تفاوت بین زنا و مردا تلاش کنند . زنا از این نظر که به هر حال خودشون زنند تمام این اتفاقات و کمبود ها را تجربه کردن ، بیان تلاش کنند برای نسل های بعد از خودشون و مردا هم از این جهت که انسانند . و وظیفه ی هر انسانیه که برای احقاق حقوق دیگران تلاش کنه .

به امید روزی که شاهد باشیم که زن ها به تمام حق و حقوق های خودشون رسیده باشند حالا چه ما خودمون باشیم چه نباشیم .

بعدا نوشت : اینم ایمیلی از طاهره ی عزیزم بود که کمی دیر بازش کردم ولی مطمئنم که هیچوقت گفتن این حرفا دیر نیست.

+ نوشته شده در پنجشنبه 1385/12/17 12:30 توسط سحر فکردار |


وقتی من میگم تو این دنیا به هیشکی نمیشه اعتماد کرد هی نیا بگو نه تو خیلی بدبینی.. آره عزیزم من بدبین .. ولی توئی که خوشبینی چه گلی به سر خودت زدی ؟ ها؟
هی بیا بگو پنج تا انگشت یکی نیستن ... آدم درست حسابی هم پیدا میشه... پس کو؟ من چرا نمی بینم؟ به خدا عینکمم رو چشامه .. ولی نوچ! نمی بینم ...
دیگه پشت دستمو داغ کردم که به هیشکی رو ندم .. دیگه زود با همه صمیمی نمیشم ( حالا خوبه واقعا اونجوری نیستم وگرنه چی به سرم میومد )
آخ که اگه بدونین چقد من الان در حال گر گرفتنم.. دارم میسوزم ... بعد از یکسال و نیم ... آخه این انصافه ؟ دیگه دوره ی رفیق بازی بنده تموم شد ... فینیش ...
رمز پایداری روابط اینه : با هر کسی در حد خودش باید حرف زد ...
شایدم از نظر خیلیا من بد باشم ... ولی من هر چی باشم دروغ گو نیستم .. از این لحاظ وجدانم راحته ... هیچی جز عقده ای بودن انسان رو به دروغ گفتن مجبور نمیکنه ... قبول داری اینو؟

+ نوشته شده در شنبه 1385/12/12 18:43 توسط سحر فکردار |


تا حالا فکرشو کردین تو زندگیمون چه تغییر و تنوع هایی داریم؟ تغییراتی که شاید تا حالا خیلی بهشون فکر نکردیم ولی اگه کمی چشامونو باز کنیم خیلی راحت می تونیم بفهمیم ... حالا چند تا مثال می زنم تا کمی متوجه بشین... از همون اول سال شروع می کنیم ... دو هفته تعطیلات نوروز.. یه سری رسم و رسومات که اکثر ایرانی ها این رسوم رو به جا میارن.. میریم جلوتر فصل امتحانات.. پر از دلهره .. شروع مهر ماه با اون همه ذوق و شوق ... ماه محرم مخصوصا اون دهه ی اولش ... آخر سال خونه تکنی کردن... اصلا همین تغییرات فصل ها.. اینکه یه روز برف میباره یه روز بارون.. یه روز آفتاب اونقدر همه جا رو گرم میکنی که نای نفس کشیدن هم از آدم میگیره.. روزه دیگه اونقدر برف میباره که جرات باز کردن پنجره ها رو هم نداریم...
به نظرتون اینا جالب نیستن؟
حالا فکر کنین هیچ کدوم از اینا نبودن .. چی میشد؟ دیگه زندگیمون از اینی که الان هست هم یکنواخت تر میشد .... اینا رو گفتم که هی نگین زندگی مون خیلی سرد و بیروح شده .. زندگی می چرخه.. هر چیزی جای خودشو با یه جایگزین دیگه عوض میکنه.. فقط کافیه کمی چشامونو باز کنیم تا این تغییرات رو ببینیم... آره خب قبول داریم هیچ کدوم از اینا اون شورو هیجانی رو که ماها دنبالش میگردیم رو نداره ولی در عوض همه ی اینا باعث میشن حس ها و عواطف ما متحول بشن .. همین خوده تو  چند بار تا حالا با شرشر بارون اشک چشات سرازیر شده ها؟
.....................................................................................

گاه مي انديشم که
در اين سکوت غمگينش
چه مي گويد؟
چه مي پرسد؟
چه مي خواهد؟
مي يابم که نمي توانم!
مي يابم که توان پاسخم نيست!
و دوباره مي انديشم که
که چرا نردبان ذهن من مسدود است

+ نوشته شده در پنجشنبه 1385/12/10 1:11 توسط سحر فکردار |


چیزه ... یعنی چیزه... خوب چیزه دیگه چرا نمی فهمی تو ؟ دلم میخواد بنویسم... این آهنگه همش ذهنمو منحرف میکنه نمیزاره بنویسم...
من دلم نمیخواد عید بیاد.. آخه چه معنی داره من نمیدونم.. سیزده روز تعطیلی ... هیچ خوشم نمیاد... خوب البته برای منی که خدا تعطیلم کرده همچین فرقی نمیکنه ولی از یه لحاظ های دیگه که شما نمی دونین فرق میکنه ... مهمترینش اینکه تالیای من تو اون شهر کوچیک کار نمیکنه..مشکل کوچیکی نیستا... باید بری تو عمقش تا بفهمی من چی میگم... فقط من یه چیزیو دوس میدارم.. اگه گفتی؟ خوب باشه من میگم.. ماهی گلی خیلی دوس دارم... خیلی خیلی خیلی دوس دارما.. پارسالم از همین وقتا رفتم سه تا خریدم تا تیر ماه داشتمشون.. ولی یه روز صبح که رفتم سراغشون دیدم یکیشون مرده ... بعد از اون توی یه هفته اون یکیام مردن...دلمان سوختید یه عالمه ... همین فردا میرم میخرم... بدجوری هوس کردم...
رفتی حالا به کی بگم خیلی دلم تنگه برات
میخوام یه بار ببینمت سر بزارم رو شونه هات
دوست داشتم با گلای سرخ میومدم به دیدنت
نه اینکه با رخت سیاه چشمای سرخ ببینمت
گلارو پرپر میکنم سر مزارت تا ابد بارونیه چشمای تارم
پاییز غریبو بیرحم اون همه برگ مگه کم بود
گل من رو چرا چیدی گل من دنیای من بود
یارمو ازم گرفتی تک تنها زیر بارون
حالا که نیستی کنارم میزارم سر به بیابون

آخیش بالاخره نوشتمش کمی دلم آروم گرفت خیلی دوسش دارم اینو ولی کمی ازش میترسم... نمیدونم چرا... یعنی میدونما ولی نمیخوام که بدونم ( گرفتی چی شد ؟ )
آزی من دقیقا الان به اون اوج رسیدم که میخوام مثه تو بگم اینا یه مشت گوسفندن ... حتی الان مثه سارا میخوام جیغ بزنم بگم یه مشت بز تو جلد انسان! بدم میاد ازشون خیلی زیاد... ولی جز تحمل چیکار میشه کرد ؟ هیچی هیچی...
صبح برف اومد .. ولی حیف خواب بودم نشد ببینم ... ولی نه ظهری دیدم.. کم بود ولی به هر حال دیدم...صدای قمیشی رو بلند کردم پنجره رو باز کردم یخ زدم از سرما ولی خوشم میومد ... نتو نستم خودمو راضی کنم ببندمش... همونجوری که داشتم آسمونو نیگا میکردم یه لحظه یه طعم شوری روی لبام حس کردم... اصلا نفهمیدم کی این اشکام ریختن پایین...دلم تنگ شده بود... دلتنگی هایی که پایونی نداره ...
دلم میخواد لج کنم.. با خودم.. با تو.. با همه... دلم میخواد با همه چیز و همه کس لج کنم... میخوام سر همه جیغ بزنم بگم خواهش میکنم برای چند لحظه هم که شده خفه شید! 

پ.ن: شدیدا نگران پرپرم!

+ نوشته شده در دوشنبه 1385/12/07 1:58 توسط سحر فکردار |


جوونیمو آسون گرفتی زندگی زندگی
تو با قیمت جون گرفتی زندگی زندگی
شدم چون حبابی به راه می نشستم
تویی خوبو محکم منم پیرو خسته

به جای هر خنده سیل اشکم روونه کردی
منو کشتی و استقامتم رو بهونه کردی
ای کاش از اول جدا از تو بودم
هنگام زادم سوا از تو بودم

نا خونده دنیا چرا نصیب من شد
هم مونس روز بی شکیب من شد
کسی خو نیاسوخته منم
به شادی نیالوده منم
غم بودو نا بوده منم
همین زاده بیهوده منم

پ.ن: مراجعه شود به آهنگ همین جا!

+ نوشته شده در شنبه 1385/12/05 1:25 توسط سحر فکردار


آخه ساعت دو شب (!) کدوم دختر با شخصیتی بیداره ها؟ ( ارتباط بیداری رو با شخصیت کی میتونه حالیم کنه؟ ) مهم نیس حالا بیداری اونم نصف شب عالمی داره واسه خودش... نمیدونی بدون ... الان دلم میخواد یه کتابی چیزی میخوندم.. یه رمان توپ ... یه چیزی تو مایه های چراغ ها را من خاموش میکنم یا عادت می کنیم ... قده من زویا پیرزادو دوست میدارم ... الان تقریبا یه سه ماهی میشه که من دارم این آنا کارنینا رو میخونم ولی اصلا تمومی نداره .. فک کن دو جلده هفتصد صفحه ای که من هنوز سیصد صفحه از جلد اولش خوندم... این رمان خارجکیا رو دوست نمیدارم عمرا .. فکرشو کن ساعت دو شب بشینی رپ گوش کنی بعدش بیای از کتاب حرف بزنی... سه تا چیزی که اصلا با همدیگه هارمونی ندارن... کلا با این چیزای متضاد خیلی حال میکنم... حالا این یه نمونه ش بود... مثلا خوشم میاد که هم نماز میخونم و هم با شال کم عرضی که نصف موهامو بریزه بیرون برم بیرون و اصلا برام مهم نباشه نگاه های اینو اون... میدونی به نظر من حرکت توی یه مسیر مشخص خیلی سخت و خسته کننده ست ... تو زندگی همه چی لازمه ... نه اینکه مثه بعضیا اونقد خودمو کیپ بگیرم که مردم ازم فرار کنن و خودمو مسخره ی اینو اون کنم و نه اینکه اونقدر بی بندوبار باشم که همه ی حرمت هارو بشکنم... کلا با تضاد بسی حال میکنم...

امروز اون دختره تو تاکسی اونقدر خنده دار بود که اگه زشت نبود با صدای بلند می خندیدم... بدون اینکه کسی ازش چیزی بپرسه بی مقدمه برگشت گفت من آلمان درس میخونم... راننده هه پرسید داری تخصص میگیری ؟ گفت نه هنوز سال اولم .. پرسید چی میخونی حالا گفت چیزه همین مریضی قند ( جونش در اومد تا بگه دیابت ) ... اخه کی سال اولش میره توی یه رشته ی تخصصی درس میخونه من نمیدونم... اینم ما رو اسکل کرده بود با اون چشای سیاهو خط چشم کجی که زده بود ...

یه چیزی گم شده هر کی پیداش کرد آدرس مارو بهش بده ... خیلی دلم براش تنگ شده ها ... زمستون گم شده ... نخند باور کن راس میگم خیلی وقته گم شده ... جاشو داده به بهار... نه برفی.. نه بارونی.. نه آسمون ابری ای...

یه وبلاگی هست که تازگیا کشفیدمش ... حالا میگم شماهام برین یه نیگاهی بندازین... همه جیک و پیک زندگی آدمای معروفو رو کرده... حاشیه ها خیلی جالبه ها...

من نویسندگی را دوست میدارم ولی دلم نمیخواد با یه رمان عشقی شروع کنم.. شاید خیلی بلند پروازی باشه ولی دوس دارم اولین نوشته هام چیزی از بوف کور کم نداشته باشه... خوب اونم که از روز اولش صادق هدایت نبوده که ... منم حالا از وبلاگنویسی شروع میکنم تا یه روزی برسم به اون حد ... میتونم مگه نه؟ تو زندگی هیچی دور از انتظار نیس .. اینو یادت باشه همیشه ....

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1385/12/02 2:41 توسط سحر فکردار |


X

از آهـستـه رفـتـن نترس .. از ایستادن بترس


perspective
Mail


Dayli LinkS

..: مدرسه فمینیستی
..: مریم پالیزبان
..: علیرضا معتمدی
..: مرور ادبیات
..: رادیو زمانه
..: دیباچه
..: باشگاه وبلاگ نویسان تبریز
..: سایت رسمی محسن نامجو
..: پایگاه ادبی هنری خزه
..: نشریه ادبی عروض
..: نامجوئیسم
..: مجله اینترنتی فصل نو
..: نشریه ادبی جن و پری
..: مجله داستانی قابیل
..: معصومه ابتکار
..: پژمان بازغی
..: پانته آ بهرام
..: سینمای ایران
..: مجله اینترنتی 7سنگ
..: روزنامه اعتماد
..: کانون زنان ایرانی
..: نشریه کافه داستان
..: وبلاگ نویسان ترک ایران
..: منیرو روانی پور
..: کتاب و نشر الکترونیک ایران
..: حمید محمدی
..: رضا قاسمی
..: آزاده عصاران
..: کاوه مشکات
..: نیما اکبر پور
..: پیوند اعضا
..: حسين پورستار
..: باشگاه خوانندگان چلچراغ
..: هفته نامه ي چلچراغ
..: کامران نجف زاده
..: نبي بهرامي
..: بهاره رهنما
..: سحر طلوعی
آرشیو پیوندهای روزانه


Archive

فروردین 1387

اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384


آرشیو موضوعی

افکار یک عدد سحر
دلنوشته های یک عدد سحر
شناسایی یک عدد سحر


LinkS

چراگاهی برای نسل فهیم
من مرد تنهای شبم
الهه نا مقدس
لالایی عاشقونه
مترسک فیلسوف
سیگار و اسپرسو
نون و پنیر
RECLUSIVE
black & white
The HybIrd girl
unluckygurl
BOOM FANG
Parvardegar.Net
Green Future
Loud silence
De Fuego Luna
YAKAMOZ
maghz
unique girl
magic
Tanzad
LittlebeE
Gothic Gurl
Bitter letters
پسر جهنمی رشت
همدم غروب
آن سوی خیال
آرتاوریژ
دختر کوچولو
من و خودم
دختری عجیب
دنیای نیلی
لیلا نارنجی
نی نی نازه
فانا
خانه متروک
روشن شب
دخترک اوریجینال
ایپک
عروسک نحس
روز دلتنگی
ساسوشا
دختر شب های شیشه ای
نگارش هذیونیات یک ابله
تو را من چشم در راهم
جایی شبیه قلب من
آرزوهای آسمانی
قسم به اسم آزادی
مغرورترین پسر دنیا
ویارهای پسری آبستن
پشه در دنیای عجایب
هذیان
احمقانه
دیالوگ
سیگاری
همه چی
هیچ کس
مکتوب
سرگردان
رز سیاه
تبریز آباد
جهنم سرد
دنیای من
آذر آموزش
کافه گودو
بهار عشق
عشق واقعی
یول ور داغلار
مهندسی بازار
بیف استراگانف
من فقط یک زن
در حسرت یار
خاطرات من و بابام
روز نوشت های انار بانو
روسپی بی گناه
یک فیلسوف تنها
دوشیزه مترسک
شاید کمی بهتر
پرستوی مهاجر
دیوونه ی زنجیری
صدای عشق
کوزت دختری در مزرعه
سجاد رحیمی مدیسه
دالان بهشت
زندگی جز عشق معنا ندارد
چرا وقتی میخوام هم نمیتونم
دل نوشته های یه پسر خوب
حوض خونه ی علی کوچیکه
دست نوشته های یکی مثل خودم
Hard Rock Coffee
به نام آرام دل ها
اینبار دزیره می نویسد
الهه نامقدس
دلتنگی های یک جغد
آز یاشا , آزاد یاشا
کنار میز آشپز خانه
دیوانه ای که می خندید فردا را
رند تبریزی