تبليغاتX
perspective

perspective

بالاخره اومدم ... آخیش ... چه جوری شروع کنم حالا؟ آقا من دلم یه عالمه تنگیده بود.. واسه همه چی.. تا حالا بیست روز از خونمون دور نبودم... دیگه روزای آخر کارم به گریه زاری کشیده بود... نه دیگه بی انصافی نباشه خیلی خوش گذشت... این وقت سال مسافرت شدید فاز میده...  درختا رنگ و وارنگ.. زرد.. نارنجی.. بعضی جاها قرمز و بنفش... آسمون ابری و بارونی... همش هوا شیری بوداز همه اینا گذشته دیدن فامیلا... من تازه فهمیدم چقد از بچه ها خوشم میاد.. همیشه از بچه بدم میومد ولی اینبار عوض شده بودم یا شایدم این بروبچ ما خیلی ناز بودن که اینقد تو دل من جا کردن... آخ که چقد دلم براشون تنگیده... مبینا با  اون موهای فرفری... مریمی با اون آجی گقتناش... بهار با اون لپای توپولش.. تا وقتی اونجا بودم دلم واسه اینجا تنگ بود حالا که اینجام دلم هوای اونجا رو کرده... آخه ما چرا باید اینقد تو این شهر تنها باشیم؟ ولی خداییش هیچ جا مثه شهر خودمون نیست از هر لحاظ که حساب کنی عالیه ...

میگما کلاس وبلاگ منم رفته بالا  آقا میان هک میکنن نه بابا... دارم به خودم امیدوار میشم... ولی خیلی دلم میخواست می فهمیدم این کیه که اینقد از من متنفره... قاتل چه جلب... تو اگه راس راسی قاتلی بیا منو بکش و خلاص دیگه این هک کردن و عقده ای بازی چیه... همینجا از علیرضاتشکر میکنم... میدونم که میدونی من چقد این وبلاگو دوس دارم ... مرسی که نذاشتی ازم بگیرنش... محمد از زحمتای تو هم یه دنیا ممنون...

 

 هر چی آرزوی خوبه مال تو .. هر چی که خاطره داریم مال من

اون روزای عاشقونه مال تو .. این شبای بیقراری مال من

منم و حسرت با تو ما شدن ..  تویی و بدون من رها شدن

آخر غربت دنیاست مگه نه؟ .. اول دو راهی آشنا شدن

تو نگاه آخر تو آسمون خونه نشین بود.. دلتو شکسته بودن همه قصه همین بود

می تونستم با تو باشم مثه سایه مثه رویا...

اما بیدارم و بی تو مثه تو تنهای تنها ...

+ نوشته شده در سه شنبه 1385/08/23 9:23 توسط سحر فکردار |


سلام دوستان...(اگه من رو به دوستی قبول کنین)

اول بزارین یه خبر توپ بدم حال کنین:

سحریییییییییییییییییییییییییم داره برمی گرده

دیگه از دست من هم راحت می شین تو این مدت

هرکی که ناراحت بود از up کردن من دیگه خیالش راحت

که من دیگه up نمی کنم .

البته بعضی ها هنوز از اتفاقات این جا بی خبرند

o0k خودم میگم:

خبری نبود فقط یکی جرات کرده بود بیاد این جا

یه سری چرت وپرت بگه به خیال خودش جنایت کنه(قاتل)

که به کوریه چشم بعضی ها خیلی خوب و خوش تموم شد...همین...

این وبلاگم ماله سحره تا ... مال سحر می مونه

راستی بی مرامی نکنین به من هم سر بزنین(نبض زندگی)

و این رو هم بدونین هر اتفاق و هر حرفی که تو این مدت افتاد و

زدن نه تنها از عشق من به...کم نکرد بلکه آتش عشق من رو شعله ورتر کرد.

((عاشقش هستم...عاشقش زندگی می کنم...اگه لازم باشه عاشقش میمیرم))

Mohammad

+ نوشته شده در شنبه 1385/08/20 1:49 توسط سحر فکردار |


به مردونگيمون قسم خورديم بر ميگردونيم

 

خدارو شكر عرضه اينو داشتیم كه به حرفمون عمل كنیم

 

گوشي دست بعضي ها بياد با اينجا شوخي نكنين تا ماهستیم

 

عليرضا&محمد

داداش تا اخرش باهات هستم

ديگه پيش همه گفتم تا باور كني

 

     

در آخر ما  از همه می خوایم اگه بد حرف زدیم ببخشین

+ نوشته شده در پنجشنبه 1385/08/18 23:52 توسط سحر فکردار |


میگن شیشه ها احساس ندارن ولی وقتی من تو یه شب سرد

روی یه شیشه بخار گرفته با انگشت نوشتم(سحر دوستت دارم)

به آرامی گریست

سحر از اعماق قلبم این ندارو بشنو!!!

((سحر دوست دارم))

Mohammad

+ نوشته شده در شنبه 1385/08/13 20:17 توسط سحر فکردار |


سحر کجایی دختر خسته شدم از بس این صدا رو شنیدم :

(( تلفن همراه مورد نظر خاموش بوده ویا خارج از محدوده سرویس رسانی می باشد))

به قول علی اصحابی:((غریبی بی کسی اندازه داره ...))

شده یازده روز واسه بعضی ها یک چشم به هم زدن تموم شد

ولی واسه من...

نه نمی گم یه عمر بود ولی قبول کن خیلی سخت بوده

خدایا سحرم رو به تو سپردم مراقبش باش

یه کارم بکن هر چه زودتر برگرده خودت که بهتر می دونی...

Mohammad

+ نوشته شده در جمعه 1385/08/12 22:4 توسط سحر فکردار |


((اجب ای دل عاشق))

آهای آسمون ها سحریییییییییییی من داره برمیگرده

خودش که میگه تا ۲ . ۳ روزدیگه ولی کاش مثل من

بد قولی کنه زودتر بیاد

نمی دونم کی به گوش این دختر خونده که دوست داشتن بهتر از عشقه

به نظر شما دوست داشتن میتونه از عشق بهتر باشه

به نظر من که هرگزززززززززززززززز

سحریییییییییییییییه من...

خودت میدونی

 

Mohammad

+ نوشته شده در چهارشنبه 1385/08/10 12:13 توسط سحر فکردار |


سحرییییییییییییییییییییییی

پس کی بر می گردی شد یه هفته بی مرام

آخه خودت رفتی چرا چشمام رو با خودت بردی

مواظب چشمای مشکیم باش می دونی که مشکی رنگ عشقه

 محمد الهی این احمدی نژا...د فدات بشه

غصه نخور سحریییییییییییییییت میاد

 

Mohammad

+ نوشته شده در دوشنبه 1385/08/08 19:34 توسط سحر فکردار |


به تو گفتم قبل رفتنت اگه نباشی ۱ روز میمیرم *از پا میوفتم

به تو گفتم خدمو میکشم و پر میزنم به اسمون ...

بگو گفتم یا نگفتم

به تو گفتم زنده هستم با نفس خیال چشمات..

ولی چشماتم تنهام گزاشتن هالا من موندم واشک و گریه

مگه نگفته بودم بدونه تو روزگارم تیره و تاره

هالا فکر من بعد سفر کردن تو تناب داره

دیگه جون نداره دستام

اخره قصه رسیده

عطره تو مثل نفس بود برام دیگه این نفس بریده        

mohammad

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1385/08/07 21:51 توسط سحر فکردار |


اگه توي اين دنياي فاني قرار بود جاي چيزي باشم.

دوست داشتم به جاي اشك هاي روي صورت تو باشم.

تا اينكه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

توي چشمات متولد مي شدم

روي پلكات جون مي گرفتم

رو گونه هات جاري مي شدم

و رولبات مي مردم

mohammad

+ نوشته شده در شنبه 1385/08/06 23:12 توسط سحر فکردار |


سحریییییییییییییییییییییییییییییییییی من

آخه تو کجایییییییییییییییییییییییییییییی؟

بابا بخدا من دارم از بی کسی می میرم

با اینام که نمیشه رفت مسافرت خودت که بهتر میدونی...

دختر آتیشم زدی ها اومدی نت تازه وب هم داشتی

اون وقت من نشسته بودم توماشین

راستی میبینم که موندی تو کف عکس وبلاگ من

دیگه ما اینیم دیگهکار درست تشریف دارم

چرا دیگه اشکت در میاد به وبلاگ تو هم می زارم

خیر ... مخ من تعطیل شده!!!

بابا اعصاب نموند واسم. دو روز من رو الاف کردن

دیگه مخم کار نمی کنه ولی یه چیزرو خوب میدونم

اونماین که ...

سحر!!!!!!!!!!!!

یه دنیا دوست دارم

Mohammad

+ نوشته شده در جمعه 1385/08/05 23:50 توسط سحر فکردار |


اینم سومین روزه تنهایی

ای خدا ااااااااا  کی ستاره منو بر میگردونی

من مسافرت رفتم عزیزم. اومدم فقط بگم.....{ خودش میفهمه}

Mohammad

+ نوشته شده در پنجشنبه 1385/08/04 21:21 توسط سحر فکردار |


ستاره گم شدمو اي آسمونا پس بدين

امروز يه كم زود از خواب بيدار شدم ساعت 11

ديدم بكل بيكارم اومدم نت كسي نبود كافي نت هم كه

بهت قول دادم نرم از اين سياوش هم خبري نبود داشتم با كام

ور مي رفتم،يه چيزه جالب پيدا كردم حدس بزن چي؟

 شب اولي كه باهم چت كرديم يادته من همشوsave كردم حتي مدتشو

3:48:48 باهم چت كرديم تا ساعت3:35 صبح

يادت مياد راجب چه چيزايي حرف زديم؟

من نشستم همشو از اول خوندم.دو تا آدم بيكار كه راجب

همه چي حرف زده بوديم

بعد يكي از آهنگ هاي سياوش قميشي رو باز كردم(بارون) داشتم گوش ميكردم

رفتم جلو پنجره جات خالي داشت بارون مي اومد

من كه نشستم اشكاي آسمون رو ديدم

ولي كاش تو هم كنارم بودي و بارون چشماي منو تماشا مي كردي

هر كجا كه هستي اين رو بدون كه يكي هست كه قلبش براي تو مي تپه

Mohammad

+ نوشته شده در چهارشنبه 1385/08/03 18:33 توسط سحر فکردار |


راستش اولش سخت شروع شد برام آخه همش فكر مي كردم يه چيزي گم كردم

اصلا به كل تو خودم بودم (خودموني بگم مخم تعطيل بود)

بين خودمون بمونه ها راستش مي خواستم گريه كنم

سياوش كلي دلداريم داد ولي اصلا انگار صداشو نمي شنيدم

دلم داشت تو سينم مي تركيد تا كه ياده حرفت افتادم

((هر جا باشم هميشه تو دلمي))

مثل آبي بود كه انگار بريزي رو آتيش

فدايه اون دله بزرگه سحر بشم كه خونه من شده

راستي مراقب باش بي خونه نشم

آخه تو اين روزا اجاره خونه ها رفته بالا

mohammad

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1385/08/02 22:53 توسط سحر فکردار |


ما که بختمون از اول بخت بد بیاری بود

آخر روزای خوبمون که گریه زاری بود

روزای بد میرن و روزای بدتر میان

از دل غمزده ی من نمیدونم چی میخوان

روزگار چرخید و من اسیر درمان شدم

توی بد بیاری ها راهی زندان شدم

خلاصه ای روزگار خنجرتو به ما زدی

ولی من با این غزل میگم که اشتباه زدی

حالا اشک خون به چشم اینو واست میخونم

الهی دستت بشکنه که خنجرت خورد به جونم

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1385/08/01 11:40 توسط سحر فکردار |


X

از آهـستـه رفـتـن نترس .. از ایستادن بترس


perspective
Mail


Dayli LinkS

..: مدرسه فمینیستی
..: مریم پالیزبان
..: علیرضا معتمدی
..: مرور ادبیات
..: رادیو زمانه
..: دیباچه
..: باشگاه وبلاگ نویسان تبریز
..: سایت رسمی محسن نامجو
..: پایگاه ادبی هنری خزه
..: نشریه ادبی عروض
..: نامجوئیسم
..: مجله اینترنتی فصل نو
..: نشریه ادبی جن و پری
..: مجله داستانی قابیل
..: معصومه ابتکار
..: پژمان بازغی
..: پانته آ بهرام
..: سینمای ایران
..: مجله اینترنتی 7سنگ
..: روزنامه اعتماد
..: کانون زنان ایرانی
..: نشریه کافه داستان
..: وبلاگ نویسان ترک ایران
..: منیرو روانی پور
..: کتاب و نشر الکترونیک ایران
..: حمید محمدی
..: رضا قاسمی
..: آزاده عصاران
..: کاوه مشکات
..: نیما اکبر پور
..: پیوند اعضا
..: حسين پورستار
..: باشگاه خوانندگان چلچراغ
..: هفته نامه ي چلچراغ
..: کامران نجف زاده
..: نبي بهرامي
..: بهاره رهنما
..: سحر طلوعی
آرشیو پیوندهای روزانه


Archive

فروردین 1387

اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384


آرشیو موضوعی

افکار یک عدد سحر
دلنوشته های یک عدد سحر
شناسایی یک عدد سحر


LinkS

چراگاهی برای نسل فهیم
من مرد تنهای شبم
الهه نا مقدس
لالایی عاشقونه
مترسک فیلسوف
سیگار و اسپرسو
نون و پنیر
RECLUSIVE
black & white
The HybIrd girl
unluckygurl
BOOM FANG
Parvardegar.Net
Green Future
Loud silence
De Fuego Luna
YAKAMOZ
maghz
unique girl
magic
Tanzad
LittlebeE
Gothic Gurl
Bitter letters
پسر جهنمی رشت
همدم غروب
آن سوی خیال
آرتاوریژ
دختر کوچولو
من و خودم
دختری عجیب
دنیای نیلی
لیلا نارنجی
نی نی نازه
فانا
خانه متروک
روشن شب
دخترک اوریجینال
ایپک
عروسک نحس
روز دلتنگی
ساسوشا
دختر شب های شیشه ای
نگارش هذیونیات یک ابله
تو را من چشم در راهم
جایی شبیه قلب من
آرزوهای آسمانی
قسم به اسم آزادی
مغرورترین پسر دنیا
ویارهای پسری آبستن
پشه در دنیای عجایب
هذیان
احمقانه
دیالوگ
سیگاری
همه چی
هیچ کس
مکتوب
سرگردان
رز سیاه
تبریز آباد
جهنم سرد
دنیای من
آذر آموزش
کافه گودو
بهار عشق
عشق واقعی
یول ور داغلار
مهندسی بازار
بیف استراگانف
من فقط یک زن
در حسرت یار
خاطرات من و بابام
روز نوشت های انار بانو
روسپی بی گناه
یک فیلسوف تنها
دوشیزه مترسک
شاید کمی بهتر
پرستوی مهاجر
دیوونه ی زنجیری
صدای عشق
کوزت دختری در مزرعه
سجاد رحیمی مدیسه
دالان بهشت
زندگی جز عشق معنا ندارد
چرا وقتی میخوام هم نمیتونم
دل نوشته های یه پسر خوب
حوض خونه ی علی کوچیکه
دست نوشته های یکی مثل خودم
Hard Rock Coffee
به نام آرام دل ها
اینبار دزیره می نویسد
الهه نامقدس
دلتنگی های یک جغد
آز یاشا , آزاد یاشا
کنار میز آشپز خانه
دیوانه ای که می خندید فردا را
رند تبریزی