..: perspective :..

سال ها از آخرین باری که به چنین محفلی آمدم گذشته و تنها تصویرهای کمرنگی توی سرم چرخ می زند از روضه خوانی قدیمی خانه مادربزرگ. زن های مشکی پوشی که دور تا دور اتاق به پشتی های مرتب چیده شده تکیه زده اند و کیپ تا کیپ نشسته اند.

خانوم روضه خوان از ذکر مصیبت های امام حسین می گوید و زن ها شیون می کنند. حالا که فکر می کنم می بینم فضا خیلی سنگین تر از ذهن پرسشگر کودکانه ام بود. در آن هیاهوی اشک ها و نفس های حبس شده خبری از تفسیر فلسفه عاشورا نبود و انگار هر کسی با دانسته های خود آمده بود تا برای یک چیز مشترک مرثیه بشنود و چای و خرمای ساده ای گردانده شود و بعد تمام!

می توان گفت شرکت در جلسات مذهبی زنانه تجربه مشترک زنان ایرانی است. کمتر زن ایرانی پیدا می شود که پایش به روضه های زنانه باز نشده باشد و قطعا زنان تبریزی هم به دلیل حاکم بودن فضای سنتی بیشتر در شهر از این قائده مستثنی نیستند.

حالا دیگر با گذشت زمان آن قالب مذهبی صرف تغییر شکل داده و بصورت انواع متفاوتی مثل سفره، روضه، مولودی خوانی، تفسیر قران و... در آمده است. در عین حال به فراخور زمان شکل برپایی این جمع های زنانه هم تغییر کرده است.

از قافله ی تمدن دور نمی مانیم

روضه های زنانه در همه جای تبریز برقرار است؛ بالا و پایین شهر هم ندارد و فقط در نوع برگزاری و نوع پوشش ها و پذیرایی ها متفاوت اند. روضه ها از نگاه بیننده بیرونی به یکدیگر شباهت دارند اما آشنایی بیشتر و نزدیکتر از تنوع و گوناگونی آنها با وجود شباهت های بسیار، هم در نوع برنامه ها و هم در ترکیب و تعداد شرکت کنندگان و نیز سبک متفاوت گویندگان حکایت می کند.

این بار بعد از سال ها به یک مراسم مولودی خوانی دعوت شده ام و همان خاطره ی قدیمی از آن فضای تیره و زنان جمع شده در آن اتاق کوچک به سراغم می آید و سعی می کنم با پوششی ساده راهی مراسم شوم تا تفاوت زیادی با جمع حاضر نداشته باشم.

پلاک بالای ساختمان می گوید که آدرس را درست آمده ام. وارد پیلوت شیک و بزرگ ساختمان که می شوم احساس آلیس در سرزمین عجایب بودن بهم دست می دهد. صندلی های مرتب چیده شده و خانوم هایی که پا رو پا انداخته اند و گرم صحبت اند، یکباره تمام تصویر ذهنی ام را بهم می ریزد.

همه چیز خیلی شیک تر از آن چیزی است که خیال می کردم. روسری های ساتن و ابریشمی با چادرهای از آب گذشته ی طرح دار و کیف و کفش های ورنی همه حکایت از آن دارد که در این سال ها انقلاب بزرگی در روضه های زنانه روی داده است!

تقریبا به اندازه برگزاری یک مهمانی عصرانه همه چیز مهیا شده؛ از شربت و شیرینی و میوه و چای گرفته تا تزئینات زیبای دیوارها و چیدمان سن!

یکی از خانوم های میانسالی که سالهاست پای ثابت این مراسم ها بوده، مراسم های روضه خوانی امروزی را به سالن مد تشبیه کرده و معتقد است: وضعیت مراسماتی که امروزه برگزار می شود متاسفانه خیلی خوب نیست. سال های ابتدایی که من شروع به فعالیت کردم وضعیت اصلا اینطور نبود. مراسم ها خالصانه و بی آلایش برگزار می شد و هدف بیشتر نزدیکی به پروردگار و آشنایی با مفاهیم اسلام بود اما امروزه اغلب مهمانی ها را در قالب یک مراسم ختم انعام برگزار می کنند که متاسفانه هیچ ربطی به قران و ختم انعام ندارد.

در حلقه ی "خانوم جلسه ای" ها

شاید مهمترین ضلع روضه های زنانه در دست «خانوم جلسه ای» ها باشد. در تمام این مراسم ها چشم ها به «خانوم» دوخته شده و آنها سکان مدیریت جلسه را در دست دارند.

میکروفون خانوم روشن می شود و صدایش در سالن می پیچد. ترانه هایی در وصف امام حسین می خواند و حاضرین را به همراهی دعوت می کند. مجلس گرم شده و خانوم شکلات هایی از ظرف مقابلش بر می دارد و روی سر زن ها می ریزد.

آنطور که خانوم ربیعی، مسئول امور فرهنگی زنان در سازمان تبلیغات اسلامی تبریز می گوید شرکت کنندگان اصلی این جمع های زنانه همچنان خانم های میانسال و بالاتر هستند و نسل جوان کمتر علاقه ای به شرکت در جلسات از خود نشان می دهند.

وی می گوید: در حال حاضر 427 خانوم جلسه ای در این سازمان تشکیل پرونده داده اند و تقریبا 50 درصد از آنها میانسال و بالاتر هستند و سطح سوادشان از زیردیپلم تا تحصیلات حوزوی و دانشگاهی متفاوت است.

با تغییر مکان جغرافیایی در شهر، نرخ روضه خوانی ها هم فرق می کند. خانوم جلسه ای های بالاشهری کارت ویزیت دارند و براحتی هر دعوتی را قبول نمی کنند و تاکید دارند میزبان حتما آشنا باشد. هر چه به سمت پایین تر شهر می رسیم خانوم ها منعطف تر می شوند و دفترچه ای برای یادداشت برنامه ها و مراسم های دعوت شده دارند.

زنان حاضر در این جلسات معمولا پاسخ سوال های خود را از خانوم جلسه ای ها می خواهند و به عبارتی اینها منبع موثقی محسوب می شوند.

یکی از خانوم هایی که تقریبا بیست سالی می شود در این حوزه فعالیت دارد و از جمله خانوم جلسه ای های آگاه از وی یاد می شود، می گوید: اغلب سوال هایی که در مراسمات مطرح می شود در حوزه احکام و شرعیات است. به نظرم به دلیل مطالعه کم بانوان است که از اغلب مسائل شرعی و اجتماعی غافلند. در چند سال اخیر هم پرسش ها در حوزه روابط دختر و پسر بالا رفته است.

رواج خرافات در جلسات روضه خوانی

ترویج خرافات و سوءاستفاده از احساسات مذهبی و بدعت گذاری در دین از جمله آسیب هایی است که در پژوهش ها و بررسی ها به جلسات مذهبی زنانه نسبت داده می شود.

برای جلوگیری از آسیب های این جلسات و جلوگیری از اشاعه خرافات مدتی است سازمان تبلیغات اسلامی تبریز تصمیم به ساماندهی خانوم جلسه ای ها و روضه های زنانه گرفته است.

مسئول امور فرهنگی زنان در سازمان تبلیغات اسلامی تبریز در این باره می گوید: برای کنترل این وضعیت ما فراخوان دادیم و در این سازمان برای خانوم های روضه خوان تشکیل پرونده دادیم. هم اکنون 427 پرونده از این دست تشکیل شده است.

وی دسته بندی زنان بر حسب استعداد را دلیل این پرونده سازی ها دانسته و ادامه می دهد: در ابتدا سطح علمی و دینی خانوم ها بواسطه برگزاری آزمونی ارزیابی می شود و بعد برای آنها دوره و کلاس های دینی برپا می کنیم. بعد از شناخت توانایی و پتانسیل هر فرد که مثلا در روضه خوانی بهتر عمل می کند و صدا و بیان خوبی دارد یا در تفسیر احکام دینی موفق تر است؛ این افراد در چهار دسته مداحی، سخنرانی، حوزوی و مبلغات سنتی تقسیم بندی می شوند. 

ربیعی می گوید: از این تعداد تنها 50 یا 60 نفر مورد تائید ما هستند و متاسفانه مابقی بدلیل ناآگاهی و صحبت هایی که گاه به خرافات شباهت بیشتری دارد مورد قبول نیستند.

ولی با این وجود کنترل و نظارت بر جلسات مذهبی زنانه که در حریم امن خانه ها و دور از دسترس چارچوب های رسمی برگزار می شوند، مشکل و شاید ناممکن به نظر می رسد.

«خانوم ها آنطور که می خواهند مسائل را بازگو می کنند و انگار بدلیل احترام و جایگاهی که از گذشته داشته اند جایز نیست کسی خلاف جهت نظرشان حرفی بزند.» این گلایه های مریم 26 ساله است که از تجربه خود در این زمینه حرف می زند.

مریم که دختری تحصیل کرده است می گوید: در پایان یکی از جلسات که صحبت از موضوعی دینی شد که اتفاقا ریشه تاریخی دارد و من قبلا مطالعه ای در آن زمینه داشتم، یکی از خانوم ها سوالی پرسید از خانوم جلسه ای که ایشون کاملا جواب اشتباهی داد. من که به اعتراض لب باز کردم و گفتم اینطور نیست متاسفانه با هجمه ی خصمانه ای از طرف سایر حاضرین روبرو شدم که برای اینکه انگ کافر بودن نخورم مجبور به سکوت شدم.

نگاه سنتی، کم سوادی و مطالعه کم از آفت ها و آسیب های آموزه های این جلسات است که در عدم توفیق در رساندن پیام اصلی به مخاطب جلسات نمود پیدا می کند.

یکی از خانوم جلسه ای هایی که برخلاف همکارانش اطلاعات به روزتری دارد، می گوید: تلاش می کنم که بدون مطالعه در جلساتم حاضر نشوم چرا که من مسئول رساندن پیامی به مخاطبانم هستم که این پیغام روز به روز رساتر و شفاف تر نوشته می شود.

وی معتقد است: دوری از منابع جدیدالتالیف باعث بی علاقگی مخاطبان به اسلام خواهد بود.  اغلب دوستانی که به عنوان مبلغ فعالیت می کنند در راستای اهداف سازمان تبلیغات که افزایش سطح مطالعه مبلغین است، مطالعه می کنند ولی متاسفانه چندان تلاشی برای دست یابی به منابع جدید ندارند.

کارکرد روضه های زنانه به عنوان نهادی اجتماعی

با دور شدن از جامعه سنتی و مدرن شدن روضه ها نه تنها کارکرد خود را از دست نداده اند، بلکه روز به روز بارورتر و تنومندتر شده اند. اگر در روز اول کارکردی جز احیاء عزاداری و سوگواری نداشتند، به مرور ایام کارکردهای دیگری به آن اضافه شده است.

روضه های زنانه فضاهای تازه ای از کنش اجتماعی هستند که میان زندگی عمومی و زندگی خصوصی قرار دارند. به همین دلیل جنبه اجتماعی مهمی در فراسوی ابعاد مذهبی برپایی این جلسات برای زنان وجود دارد.

مرتضی تدین، جامعه شناس در این باره می گوید: یک پژوهش علمی نشان می دهد که 34 درصد از زنان بی سواد همیشه در مجالس روضه خوانی شرکت می کنند. این در حالی است که 2/8 درصد از لیسانس به بالا همیشه در این مجالس حاضر می شوند.

وی معتقد است: هدف فعالیت دسته جمعی زنان ایجاد تغییر و تحولات بزرگ و اساسی در جامعه نیست بلکه آنها به حل مشکلات و مسائل پیرامون خود فکر می کنند و انگیزه شان برای تغییرات، ناشی از احساس تعهدی است که در بسیاری از آنان با باورهای معنوی همراه می شود.

تدین ادامه می دهد: زنان با تکیه بر امکانات محدود خود فعالیت می کنند ولی نتایجی که با کمک سرمایه اجتماعی ناشی از ارتباطات رو در رو و مداوم، اعتماد و همکاری های داوطلبانه افراد به دست می آید، بسیار بهتر و بیشتر از وقتی است که از طریق فعالیت در مجراهای رسمی حاصل می شود.


روضه ها؛ فرصتی برای کنش های اجتماعی زنان

نه تنها امروز که از گذشته فعال ترین بُعد حضور اجتماعی زنان در دوره قاجار نیز شرکت در مراسم عزاداری ماه محرم، روضه خوانی و نمایش های تعزیه بوده است.

افزایش تعداد جلسات روضه خوانی زنانه طی این سالها این باور را تقویت کرده که جلسات مذهبی و روضه های زنانه از جمله عمومی ترین و ریشه دارترین نهادهایی هستند که از دوره قاجار و مشروطه به بعد به امر اجتماعی شدن زنان کمک کرده اند.

چنین فضاهایی شبکه هایی ارتباطی برای زنان شکل می دهند که از نهادهای رسمی مذهبی که عموما توسط مردان اداره می شوند متفاوت تر هستند.

ساختار منعطف این جلسات از لحاظ زمان، مکان و شکل حضور و زنانه بودن آنها باعث شده که زنان بدون مواجهه با مقاومت های ناشی از برهم زدن کار خانگی و مسئولیت های ناشی از آن بتوانند در این جلسات حضورداشته باشند و ساعاتی را فارغ از وظایف روزمره زندگی و بدون اینکه لازم باشد با ایدئولوژی خاگی به مبارزه بریزند، در فضایی نسبتا دوستانه وقت بگذرانند.

به نظر می رسد وجه مذهبی جلسات روضه خوانی به خروج زنان از خانه مشروعیت بخشیده است. این را می توان از صحبت های خانوم خندانی در پایان یکی از همین جلسات فهمید که می گوید: این مراسم های مولودی خوانی و روضه خوانی تنها تفریح زنانه و خصوصی ام هستند!

مرتضی تدین در این باره می گوید: با افزایش مشارکت زنان در حوزه عمومی، به خصوص افزایش میزان زنان شاغل، تغییراتی در انتظارات سنتی نسبت به زنان در حوزه خصوصی یا زندگی خانوادگی آنها ایجاد شد و با این تغییرات، این مراسم ها هم در حال ایجاد فضاهای جدیدبرای نوعی کنش اجتماعی هستند.

این گونه جلسات لحظاتی را برای دور شدن از فشارهای زندگی روزمره فراهم می آورند، این تجربه به خصوص برای زنان تبریزی که با محدودیت های مختلف اجتماعی در حوزه های عمومی و خصوصی زندگی ایرانی دست و پنجه نرم می کنند، مهم و مغتنم است.

هر چند در دوران اخیر نگاه مثبتی به این جلسات زنانه نبوده و قشر روشنفکر جامعه عموما آن را محفلی برای غیبت ها و اصطلاحا "خاله زنکی" می دانند ولی اگر مدیریت درستی صورت گیرد قطعا از دل این دورهمی های زنانه نتایج مطلوبی بدست می آید.

 

+ نوشته شده در  92/08/15ساعت 13:48  توسط س ح ر  

فنجون ِ ترک خورده ی داغ رو با احتیاط بالا میگیرم و با مکث نزدیک دهنم میبرم...مزه خوبی داره یا نه نمیدونم...دلم میخواد زودتر به ته برسه...به جایی که قراره از من بگه...نعلبکی رو روی فنجون میزارم و برمیگردونم...مادام پای اجاق ایستاده و شیر کیسه ای رو آروم میریزه روی برنج هایی که چند دقیقه قبل می کوبید...تندتند توضیح میده که داره برای نوه ش فرنی درست میکنه و پشت بندش از عروس ِ حامله ش میگه و ویارونه و خیلی چیزای دیگه...شعله رو کم میکنه و میاد پای میز چوبی ِ پایه لق ِ آشپزخونه میشینه...فنجون رو بلند میکنه و دقیق میشه...مشتی از حرف های خوب پرت میشه روی صورتم...از راههای روشنُ اسب های سفید گرفته تا خوشبختی های در راه مونده...از دو گربه ی سیاهی که باید مواظب شون باشم ُ از یک دو جین اسم ِ پسرونه ای که هیچ کدوم برام آشنا نیست ولی نمیخوام دلش رو بشکنم و با لبخند تائیدش میکنم که بدونه باید ادامه بده...میدونم که تا اینجا اومدم که همینا رو بشنوم...که از روزهای خوب بشنوم و چشمام برق بزنه...انگشتم رو که میزنم ته فنجون متوجه دسته ی شکسته ش میشم و فکر میکنم چند هزارمین نفری ام که اومدم ته این فنجون ِ لب پریده ی دسته شکسته ی گل سرخی پی ِ زندگی م بگردم..
+ نوشته شده در  92/08/07ساعت 2:1  توسط س ح ر   | 

می دونید، رابطه به نظر من عین معادله ریاضی میمونه. یعنی دو تا سر داره که این دو تا سرش به همدیگه مربوط میشن. البته بعضی وقتام بیشتر از دو تا سر داره. ولی حالا من دیگه به اون کاری ندارم. من راجع به همین دو تا سرش بهتون میگم. بعضی وقتام عین معادله ریاضی نیست یعنی ممکنه دو تا سرش به همدیگه مربوط نباشن . یعنی زمانی که شما فکر می کنید توی یه رابطه ی خیلی خیلی عاشقانه اید ،طرف مقابلت فکر میکنه توی دوستی ِ خیلی خیلی معمولی یا برعکس ! که البته برای ما خانوما این اولی خیلی بیشتر اتفاق می افته. یعنی زمانی که فکر می کنیم توی یه رابطه ی خیلی خیلی عاشقانه ایم می بینیم اصلا طرف مون توی باغ نیست!


+ این تابستان فراموشت کردم / بهاره رهنما

+ نوشته شده در  92/06/08ساعت 14:17  توسط س ح ر  

یادم است. دروغ است اگر بگویم آن روزها را به یاد نمی آورم. من بودم که نقش اول تمام آن لحظه ها را زندگی می کردم. مگر چند سال گذشته است که حالا اینطور دور و تاریک و محو در ذهنم تدائی می شوند؟ آن روزها هم همین طور بودم. همین دختر صد و پنجاه و هشت سانتی که خیال می کرد قرار است چیز مبهمی در این دنیا بشکافد. بشود فاتح ِ تجربه های نکرده ی دیگران. بشود زنی که مثل دیگران نبود. قرار بود نه از این ور بوم بیافتد و نه از آن سوی دیگر. قرار بود همانقدر که از تازه های روز باخبر است و هیچ مجله و روزنامه و کتاب و یادداشت جدیدی از زیر دستش در نمی رود و به خود لقب "آگاه" را سنجاق زده ، حواسش باشد که از تازه های دنیای دخترانگی هم "آگاه" باشد. که بداند در مواقع خاص زندگی باید چه بگوید و چه بپوشد و چطور بخندد و چطور سکوت کند! 

ولی اینطور نشد و چاه کلمات مرا به آن پایین تر ها پرت کرد. آنقدر بی هوا و یکباره که هیچ نفهمیدم. شدم یک وجهی. بیگانه شدم انگار...حالا بیگانه ام ...که باید بفهمم مردم را ولی نمی فهمم...مردمی که باید از آن ها و برای آنها بنویسم را نمی فهمم...گم کرده ایم هم را...تلاش مضحکی است این نزدیکی به رهگذرانی که سالها و سالها فاصله داریم با هم...آنها که می دانند باید چطور زندگی کنند. من ولی سرشارم از تجربه ها و تلاش های بی نتیجه...

حالا دیگر آلیسی شده ام در سرزمین عجایب ای که خود ساخته ام...آدم ها با تمام حرف ها و صورت هایشان می چرخند دور سرم...سر که بر می گردانم صورت ها عوض شده و چیزی جدیدتر می بینم...اینقدر دیر می رسیم به یکدیگر...


مرا پناه دهيد اي زنان سادهء کامل

که از وراي پوست ، سر انگشت هاي نازکتان

مسير جنبش کيف آور  جنيني را

دنبال ميکند

و در شکاف گريبانتان هميشه هوا

به بوي شير تازه ميآميزد

+ نوشته شده در  92/06/04ساعت 14:19  توسط س ح ر   | 


آرشيو وبلاگم كو ؟؟؟ :(

+ نوشته شده در  92/04/07ساعت 18:24  توسط س ح ر   | 

لذت این روزهای پایانی اسفند، همین روزها که به نوروز و بهار ختم می شوند برای من شیرین تر از خودِ ماجراست. حالا شیرین هم که نباشد، هیجان انگیز که هست این بدو بدو های آخر سال. برای همین می خواهم جای بهاریه نوشتن و گفتن از نو شدن و هزار واژه ی تر و تازه که هر سال دم گوش هم می خوانیم، از این روزها بنویسم.
 
 این جنس از شلوغی و تعلیق به گمانم چیزی شبیه به تعجیل رسیدن به خط پایان است، چیزی شبیه صف مرگ آدم‌های مسخ‌شده‌ای که از هم جلو می‌زنند تا زودتر زنده به گور شوند، نه شبیه آدم‌هایی که اشتیاق رسیدن روزهای تازه و سال جدید را دارند.
 
در این میان قلبم عجیب برای تاکسی‌چی‌ها و راننده‌های شهری می‌سوزد که در ترافیک کشنده اسفند، با جیب‌های قطعا خالی و افکار مغشوش مجبورند همه این ازدحام سنگین شهری را بارها و بارها جابه‌جا کنند.
 نمی‌فهمم اگر شش‌ماه است دندانمان خراب است، ماشینمان تعمیر می‌خواهد، باید از عمه‌مان عذرخواهی کنیم، رنگ مویمان را عوض کنیم، شیر دستشویی را تعمیر کنیم و هزارویک داستان دیگر و در طول این شش‌ماه نکرده‌ایم چرا باید عدل در همین‌ماه آخر خودمان را به آب و آتش بزنیم که شب عید همه اینها درست باشد.
 
آیا می‌شود آدمی جدید باشی در استقبال بهار همان رویا‌هایی که پیچ رادیو را که باز کنی مرتب می‌شنویشان؟ نه نمی‌شود، خیلی کارها را نمی‌شود دیگر کرد. خیلی کارها را هم می‌شود بعد از سال تحویل به فکر‌شان بود. می‌دانی منظورم این است که با اسفند خودمان و دیگران را گول نزنیم و در این ازدحام خفه نکنیم. چیزهای مهمی هست که دیگر با صد بهار هم درست نمی‌شود و چیزهای نه چندان مهمی که انجام شدنش این‌ور سال و آن‌و‌ر سال چندان فرقی نمی‌کند، کافی است کمی تامل کنیم فقط کمی، زندگی بعد از بهار هم ادامه دارد...

+ نوشته شده در  91/12/23ساعت 14:49  توسط س ح ر   | 

وقتی دستت از هر جایی کوتاه میشه....
وقتی کسی _ کسانی هستند که دلشون نمیخواد بعضی از حرف ها و حقیقت ها خونده بشه...
وقتی قدرت ها اونقدر قوی و کاری هستند که صدای تو به جایی نرسه...
وقتی براحتی و با چند تماس تلفنی و تهدیدهای پوچ، حقیقتی که نوشتی از صفحه برداشته میشه...

.
.

+ این ماجرا مربوط میشه به پنج ماه پیش...دقیقا روز و ساعتی که مراسم "تجلیل از خبرنگاران" در اداره ارشاد ِ شهر  برپا بود...اون روز من هم این گونه تجلیل شدم! با یک تلفن و عذرخواهی بابت حذف مطلب!

+ سپاس! سپاس که در آشفته بازار ِ رسانه ای، هنوز این رسانه ی شخصی برای من پابرجاست...


سايه گستري ركود بر بنياد ايرانشناسي/انزوای 12 ساله

از كوي سرخاب و آن خاك سرخ گون كه گذر كني، هنوز هم اگر خوب گوش بسپاري صداي مبارزان آذربايجان را خواهي شنيد. در پيچ و تاب همين كوچه ها است كه به خانه شربت اوغلي و محل فعلي بنياد ايرانشناسي تبريز مي رسيم؛ جايي كه بي شك بايد مامني براي كاوش درباره آذربايجان و حفظ اين يافته ها براي نسل هاي آتي باشد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  91/10/17ساعت 2:57  توسط س ح ر   | 

من
من امروز قمر در عقربم . 

برایم دعا ننویسید. 
برایم ورد نه ...
 برایم نذر ... نه ! 

که من " مرغ باغ ملکوتت بودم "
من
من
من فقط دو حرف ساده است 
که از چشمهایت افتاده است 

برود برود برود و خودش را در انتهای همین خیابان 
با سرسام بالا زیر بگیرد 

بیایی بالای سرم! 
من انتظار معجزه نخواهم داشت
 که امروز قمر در عقرب است 

+ ساناز واحدی

+ نوشته شده در  91/10/08ساعت 22:56  توسط س ح ر   | 

از چندین روز مانده تا شروع محرم؛ ماه ایثار و شهادت، خیابان های تبریز با آذین بندی های پر رنگ و لعاب خود حکایت متفاوت تری را روایت می کنند. کافی است کمی در خیابان ها شهر چشم بچرخانیم و به اندک حافظه تاریخی خود مراجعه کنیم تا بیاد آوریم تفاوت ماهیت واقعه کربلا، محرم سالهای پیشین و ورژن های جدید از این ماه.

سنت ِ چیده شدن بنرهایی با مقیاس های بزرگ در طول خیابان ها چند سالی هست که باب شده است. با این حال انگار محرم امسال آنقدر با انبوه این طرح ها و نقش ها مواجهیم که دیگر کمتر خبری از پارچه ها و پرچم های سیاه ِ مختص ِ عزاداری به چشم می خورد و شاید در انبوه این تصویرها دیگر جایی برای سنت های اصیل و آیینی نداریم. 

بنرهای محرمی؛ سوگواری یا تبلیغ!

از همان حافظه تاریخی که مدد بگیریم، یادمان هست تا چند سال پیش هر هیئت و دسته های زنجیرزنی خیابانی نهایتا یکی از این بنرها داشت که به عنوان نشان و نمادی در طول این ماه کنار آن محله بر پا بود. بنرهایی با مضمون واقعه عاشورا و البته برخی تمثیل های غیر واقعی که به تازگی بساط این تمثیل ها با برخوردهای جدی تا حد زیادی برچیده شد. 

ولی در سالهای اخیر در کنار مضمون اصلی این تابلوهای بزرگ خیابانی ما با وجه دیگری از آنها روبرو هستیم. وجهی که در برخی مواقع بیش از مضمون اصلی توجه بیننده را جلب می کند. بله! همان عبارت های معروف: "اهدایی از شرکت، کارخانه، گروه صنعتی و..." و یا عبارت مشهورتری که بیشتر به چشم می خورد:"وقف مرحوم..." . 

این عبارت ها گاهی چنان با مسما و فونت های بزرگ نوشته می شود که من و شمای بیننده را به شک می اندازد. شک از این جهت که آیا این تابلوهایی که طول تمام خیابان ها را به خود اختصاص داده اند کارکرد تعزیتی و سوگواری دارند یا تنها محفلی است برای برجسته کردن ِ نام ها و عناوین؟

وقتی دایره چشم و هم چشمی گسترده می شود

ما تبریزی ها به تجملات و تشریفات شهره ایم. آنقدر شهره ایم که گاهی این تجملات پا فراتر نهاده و به چشم و هم چشمی بدل می شود. دایره این چشم و هم چشمی ها از جشن ها و میهمانی ها شروع می شود و حتی در دل مراسمات عزاداری ما نیز خود را جا داده است. هیئت های مذهبی هر محله هر ساله به فراخور توان منابع مالی خود، بساط عزاداری راه می اندازند. ولی اینکه واقعا چقدر این بساط در خدمت اندیشه های حسینی و قیام عاشورا گام بر می دارند و فرهنگ حسینی را اشاعه می دهند، سوالی است که تنها با چند بار قدم زدن های شبانه در خیابان ها می توان به پاسخی موجه از آن رسید. محله های بسیاری در همین شهر ما وجود دارند که شاید تعداد جوانان و سینه زنان حسینی آن به یک حلقه ی نه چندان وسیع قد ندهد ولی در همان محله صفی از بنرهای وقفی و اهدایی در کنار یکدیگر قد علم کرده اند که بدون شک جز اندک جلوه ی بصری، کارکرد دیگری نمی توان برای آنها متصور شد.

هزینه هایی که هدر می رود

برای پرس و جو درباره قیمت چاپ یکی از همین بنرها، به چند مغازه ی چاپ و نئون فروشی سر می زنم. آنطور که از جمع صحبت ها بر می آید، قیمت ها بنا به اندازه و جنس متفاوت است. از حدود 50 هزار تومان شروع شده و در مواردی به 300 هزار تومان هم می رسد. ولی در این بین چیزی که هزینه بر تر از قیمت طراحی و چاپ است، هزینه اجاره ی داربست هایی است که باید روزهای بسیار کنار خیابان علم شوند تا این بنرها روی آنها نصب شود. هزینه ی این داربست ها در برخی موارد توسط آن خانواده یا نهاد اهدایی تقبل می شود و در بسیاری از موارد دیگر، هیئت ها خود این هزینه را عهده دار می شوند.

خب؛ با وجود وضعیت نابسامان اقتصادی و هزینه های سرسام آور این روزها که قیمت ها با بی ثباتی کامل از شب تا صبح متغیر است، شاید در نگاه نخست 300 هزار تومان رقم آنچنانی نباشد. اما فراموش نکنیم در همین اوضاع و احوال آشفته خانواده های بسیاری زیر سقف همین شهر زندگی می کنند که شاید تمام حقوق ماهانه شان هم به این رقم قد ندهد و به بیانی دیگر با این رقم اندک امورات زندگی را می گذرانند.

بله! 300 هزار تومان می تواند هزینه یکی از آمپول های حیات بخش یک بیمار مبتلا به سرطان باشد، یا در این روزهای سرد زمستانی برای پاهای برهنه ی عده ای از مردم مناطق زلزله زده ارسباران کفش مناسب تهیه کرد و لباس گرم برای تن های سردشان و خیلی موارد دیگر که فقط کافی است کمی خوب به اطرافمان نگاه کنیم و مشکلات را رصد.

وقتی سال گذشته نام "اصلاح الگوی مصرف" برای کاهش هزینه های زندگی توسط رهبر انقلاب انتخاب شد، تصور اولیه بر این بود که باید بکوشیم در مصارف روزانه خود صرفه جویی کنیم و برق کمتری مصرف کنیم و آب کمتری هدر دهیم و نگران قبض های ماهانه باشیم و یا از تولیدات داخلی حمایت کنیم و جلوی واردات بی رویه را بگیریم و از این دست اصلاح ها. ولی اگر فقط کمی دقیق تر به این عنوان نگاه کنیم براحتی متوجه می شویم، این اصلاح در جنبه های مثل همین ریخت و پاش های بی پایه و اساس که برخی به بهانه ماه محرم راه می اندازند هم کاربرد دارد. 

حسین(ع) بیشتر از آب تشنه لبیک بود

فرهنگ حسینی، همان گنج با ارزشی است که مسلمانان سالهای سال برای پاسداری و حفظ آن دهه ی اول محرم را با آیین ها و مراسم ویژه برگزار می کنند. فرهنگ حسینی یعنی مبارزه تا شهادت، یعنی غمخواری ِ دردِ همنوع، یعنی گره از مشکلاتِ برادر هم دین ِ خود باز کنی و بیاد داشته باشی که حسین(ع) بیشتر از آب تشنه ی لبیک بود. لبیکی که نمی خواست دردهای او را با بی آبی و تشنگی و ضعف نشان دهد. هر چند که نباید از هدف اصلی عزاداری های عاشورا غافل شد اما به نظر می رسد برخی از مراسم عزاداری فقط به گریه و زاری محدود شده و از اصل هدف و پیام عاشورا و اهدافی مانند ایثار و ازجان گذشتی، حب اهل بیت و ظلم ستیزی غفلت شده است.

قطعا آیین ِ حسینی کوفتن بر سر طبل ها و آذین بندی های اینطور فرمالیته نبوده و نیست. راستش آدمی با دیدن این رنگ و لعاب ها نگران می شود. نگران از اینکه افکار و منش حسینی را معامله کرده باشیم با این ظواهر ِ عوام فریبانه که هیچ چیز بر فرهنگ حسینی اضافه نمی کند و تنها محفلی دست و پا کرده ایم برای خودنمایی.

+ چاپ در هفته نامه ی آذرپیام

+ نوشته شده در  91/09/03ساعت 2:25  توسط س ح ر   | 

ما گله می کنیم از ریاکاری های یکدیگر. اخم می کنیم و رد می شویم از آدم ها. حکایت ِ دو رویی ها و نقاب از چهره برداشتن های ناگهانی حسی غریب نیست، حداقل برای ما اینطور نیست...ما دیده ایم و زخم خورده ایم و کرگدن شده ایم تا امروز...

ولی واقعا چطور می شود که این حجم از ریا وارد روابط ما شده و همه چیز را به تسخیر در می آورد...؟
همه چیز از جامعه شروع می شود...جامعه ای که مردم و حکمرانانش در دو سمت متفاوت می ایستند...ریاکاری از همان زمان کودکی آغاز می شود...ما محتاطانه پیش می رویم...در صحبت هایمان، حتی با نزدیک ترین رفقا مجبوریم جانب احتیاط را نگه داریم و دو دو تا چهارتا کردن ها به همین سادگی وارد زندگی مان می شود...در واقع ما همگی مانند سیاست مدارانی چیره دست، مدیریت زندگی مان را بدست می گیریم و پیش می رویم.

دخترک هفت ساله ای که باید به رسم متداول و اجبار با مقنعه چانه دار وارد مدرسه شود و کافیست زنگ مدرسه بخورد تا دخترک مقنعه در دست راهی خانه شود...

بسیار مردان تسبیح بدست و ذکر گویی که برای حفظ موقعیت شغلی خود مجبورند به تظاهر! مجبورند به نماز خواندن های ظهرانه در محیط کار، مجبور به احترام و تمجید از نظام حاکمی که اعتقادی به آن ندارند...همان مردانی که تعطیلات را در سواحل آنتالیا و موقعیت های مشابه می گذرانند و می خندند به ریش و ریشه ها...

بسیار مردمی که در یک ماهه ی رمضان مجبورند لب بدوزند و تظاهر کنند به روزه داری..چرا که کسی تاب تحمل ِ واقعیت ِ روزه خواری را ندارد...

سریال های تلویزیونی ای که هیچ شباهتی به زندگی ِ واقعی ِ هیچ یک از ما ندارد...ما در خانه از هیچ حجابی استفاده نمی کنیم...و چیزهایی که باعث می شود تصویری غیر واقعی از زندگی واقعی ِ ما به نمایش گذاشته شود...

اخباری که همگی از دروغ بودنشان باخبریم و برای یافتن ِ حقیقت ساعت ها پای اینترنت ها کز می کنیم و هوش از سرمان می پرد با این همه تفاوت و دروغگویی...

و خیلی چیزهایی از این دست که به گفتن نشاید، چرا که ما از کودکی با تمام اینها زندگی می کنیم! بعله ! ما مردمان ریاکاری شده ایم ... خیلی ناخواسته...ما برای یک زندگی ساده ( بدون استفاده از هیچ نفعی از نظام ِ حاکم) ، بعله یک زندگی خیلی ساده و سر در گریبان هم مجبوریم به تظاهر...و از همین هاست که زخم می خوریم و می شکنیم...

+ نوشته شده در  91/08/30ساعت 1:11  توسط س ح ر   | 

مطالب قدیمی‌تر